.......

 

اگر به شوق تو این اشتیاق شکل گرفت
چه شد، چگونه، چرا این فراق شکل گرفت؟!

اگر تمام شدن سرنوشت یک ماه است
چرا به جای طلوع این محاق شکل گرفت

دل از نگاه تو لرزید، عشق پیدا شد
شهید چشم تو شد، درد و داغ شکل گرفت

از آن زمان که جهان را خدا پدید آورد
چقدر حادثه در این رواق شکل گرفت

چقدر حادثه رخ داد تا رخ تو شکفت
و این قشنگ ترین اتفاق شکل گرفت

نسیم زلف تو بر شوره زار خاک گذشت
که طرح سبزترین کوچه باغ شکل گرفت...

دوباره حس عجیبی شبیه دلتنگی...
دوباره عطر تو در این اتاق شکل گرفت...

                                                دکتر ترکی

من مائه رساله حب

أريد أن أكتب لك كلاماً

لا يُشبهُ الكلامْ

وأخترع لغةً لكِ وحدكِ

أفصّلها على مقاييس جسدك

ومساحةِ حبّي.

 أريدُ أن أسافرَ من أوراق القاموس

 وأطلبَ إجازةً من فمي

 فلقد تعبتُ من استدارة فمي

 أريدُ فماً آخر ، يستطيع أن يتحوّل متى أرادْ

 إلى شجرة كَرَز  أو علبة كبريت

أريد فماً جديداً

تخرج منه الكلماتْ  كما تخرج الحوريّات من زَبَد البحر

وكما تخرج الصيصَانُ البيضاء  من قبَّعة الساحر

ادامه نوشته