+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 11:9 توسط حمید رضایی
|
ای آرزو هنوز جوانی
من پیر گشتم و تو همانی
در گاهواره دیدمت آن روز
امروز بینمت که چنانی ...

زمين از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روايت کردهاند ارديبهشتي ميرسد از راه
بهاري ميرسد از راه و ميگويند ميرويد
گل داوودي از هر سنگ، حسن يوسف از هر چاه
بگو چلهنشينان زمستان را که برخيزند
به استقبال ميآييمت اي عيد از همين دي ماه
به استقبال ميآييمت آري دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از ياران ناهمراه
به استهلال ميآييمت اي عيد از محرمها
به روي بامها هر شام با آيينه و با آه...
سر بسمل شدن دارند اين مرغان سرگردان
گلويي تر کنيد اي تيغهاي تشنه، بسم الله!
محمد مهدی سیار