بهاریه

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که کردي مرواد از يادت

در شگفتم که در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت
برسان بندگي دختر رز گو به درآي
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت اين کشتي نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت

بهار

ادامه نوشته

کوچ بنفشه ها

  در روزهای آخرِ اسفند،

 کوچ بنفشه های مهاجر،   

   زیباست.

   در نیم روز روشن اسفند،

   وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد،

   در اطلس شمیم بهاران،

  با خاک و ریشه

                        ـ میهن سیّارشان ـ

  در جعبه های کوچک چوبی،

   درگوشۀ خیابان، می آورند :

   جوی هزار زمزمه درمن،

   می جوشد:

       ای کاش....

       ای کاش آدمی وطنش را

       مثل بنفشه ها

      ( در جعبه های خاک)

      یک روز می توانست،

      همراه خویش ببرد هر کجا که خواست.

      در روشنای باران،

     در آفتاب پاک.

                                دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

دریاب

تقدیر من این بود که نفرین شده باشم
تبدیل به یک سایهّ غمگین شده باشم

تقدیر من این بود  در این غار مجازی
تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

یک عمر در این رنج، در این صفحه شطرنج
آن گاه شوم مات که فرزین شده باشم

دادند به من جام عطش، بادهّ آتش
تا مست از این خط ّ فرودین شده باشم

ترس من از این است، اگر دیر بیایی
حتی به تو و عشق تو بدبین شده باشم

روزی که بیایی و دل و دین بربایی
شاید من  کافر شده  بی دین شده باشم!

تقصیر جنون بود که با عقل درآمیخت
نگذاشت که دیوانه تر از این شده باشم

تقدیر من این بود، ولی سهم من این نیست
دریاب از آن پیش که مسکین شده باشم!

                                                  دکتر ترکی

سیاوش کسرایی

غزل برای درخت

تو قامت بلند تمنای ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت
وقتی که بادها در برگهای در هم تو لانه می کنند
وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟
 خورشید را کجا؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت 
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
 پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت
سر برکش ای رمیده که همچون امید ما 

با مایی ای  یگانه و تنهایی ای درخت .
 

موزه پوشاک

افتتاح موزه پوشاک در قلعه دزک

فاز دوم قلعه امير مفخم دزک شامل موزه تخصصي پوشاک در استان چهارمحال و بختياريروز بیست ویکم بهمن طي مراسمي به مناسبت دهه فجر به بهره برداري رسيد .

رئيس سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان چهارمحال و بختياري با بيان اين مطلب به ميراث آريا(chtn)،گفت:فاز اول مجموعه فرهنگي قلعه امير مفخم دزک پس از مرمت و تغيير کاربري با عنوان موزه پوشاک در تاريخ 6 خرداد ماه 88 افتتاح شد .

مژگان رياحي افزود:پس از اتمام تجهيز موزه پوشاک استان ، فاز دوم اين گنجينه در قلعه امير مفخم دزک به مناسبت دهه فجر افتتاح شد .

وي تصريح کرد:در اين موزه به معرفي پوشاک سنتي ، محلي و اقوام مختف استان پرداخته شده است .

رياحي اضافه کرد:استان چهارمحال و بختياري با وجود مساحت کم پذيراي قوميت‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف است که در اقصي نقاط استان پراکنده است از جمله اين اقوام مي‌توان به قوم بختياري ، قشقايي ، ترک ديگر نواحي استان و فارس‌هاي ساکن در نقاطي مانند شهرکرد ، بروجن ، فرخ شهر و روستاهاي آنان اشاره کرد .

وي ادامه داد:در اين موزه سعي شده است پوشاک شهرها ، روستاها و مناطق استان معرفي و به معرض نمايش گذاشته شود .

رياحي افزود: علاوه بر معرفي پوشاک در اين موزه به معرفي زيورآلات و وسايل مرتبط با پوشاک نيز پرداخته شده است .

وي گفت: نمايش صندوق و صندوقچه‌هاي قديمي نيز بخش ديگري از اين موزه را به خود اختصاص داده است .گالري عکس اين موزه با تصاوير قديمي از نمونه پوشاک سنتي و محلي آراسته شده است .
متآ سفانه تصویری که میراث فرهنگی به عنوان عکس این خبر قرار داده تصویر قلعه سردار اسعد است نه قلعه دزک.